تبليغاتX

www.poloto.coo.ir

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم............چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 من از جهانی دگرم

ساقی از این عالم واهی رهایم کن

رهایم کن

نمی خواهم در این عالم بمانم


بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

جدایم کن

تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند


تو را با نیزه ها در جنگ می جویند


تو را اینجا به گرد سنگ می جویند


تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما

نمی دانم کی ام من


آدمم روحم خدایم یا که شیطانم


تو با خود آشنایم کن


اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم


خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست


به خود آ

به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست
همای از دست این عالم


پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم

خداوندا بسوزانم

همایم کن

همایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم


بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

جدایم کن

|+| يادگاري از منتظر در تاريخ دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 8:0 قبل از ظهر |
 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست


ادامه ي مطلب
|+| يادگاري از منتظر در تاريخ چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 8:33 قبل از ظهر |
 What do you think of Iranian people

  ? What do you think of Iranian people

The Iranian are of a dark complexion

They have black eyes and black hair

They belong to the Aryan race

The Iranians are a good people

They are thrifty and intelligent people

For centuries , Iranians have suffered through the massacres of Arabs and Barbarians

A sad part of our history says

     They came , killed , burnt , pillaged and had gone

We hope there will be no more massacres hereafter

We are glad that Iran is a constitutional government now

The Iranians are one of the oldest races on the face of the earth

Their history dates back to four thousand years B.C

They had been ruling all their contemporaries from Black sea to the Indian Ocean and mountain of Thibet to the coasts of the Red sea

Still our nation has the genius men to present to the world as the first man of the year

They are honest , and well meaning people

|+| يادگاري از منتظر در تاريخ یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت 11:31 قبل از ظهر |
 سرود آفرینش 2
..... سرود آفرینش 1 .....

..... و خدا آفريدگار بود
و دوست داشت بيافريند
زمين را گسترد
و دريا ها را از اشك هايي كه در تنهايي اش ريخته بود ، پر كرد
و كوههاي اندوهش را
- كه در يگانگي دردمندش ، بر دلش توده گشته بود-
بر پشت زمين نهاد
و جاده ها را - كه چشم به راهي هاي بي سو و بي سرانجامش بود - بر سينه ي كوهها و صحرا ها كشيد
و از كبريايي بلند و زلالش ، آسمان را برافراشت
و دريچه ي همواره فروبسته ي سينه اش را گشود
و آههاي آرزومندش را - كه در آن از ازل به بند بسته بود -
در فضاي بيكرانه ي جهان رها ساخت .
با نيايش هاي خلوت آرامش ، سقف هستي را رنگ زد
و آرزو هاي سبزش را در دل دانه ها نهاد
و رنگ نوازش هاي مهربانش را به ابر ها بخشيد
و از اين هرسه تركيبي ساخت و بر سيماي دريا ها پاشيد
و رنگ عشق را به طلا ارزاني داد
و عطر خوش بادهاي معطرش را در دهان غنچه ي ياس ريخت
و بر پرده ي حرير طلوع ، سيماي زيبا و خيال انگيز اميد را نقش كرد
و در ششمين روز ، سفر تكوينش را به پايان برد
و با نخستين لبخند هفتمين سحر ، بامدادِ حركت را آغاز كرد
كوهها قامت برافراشتند و رودهاي مست ، از دل يخچال هاي بزرگِ بي آغاز ، به دعوت گرم آفتاب ، جوشش كردند
و از تبعيدگاه سرد و سنگ كوهستان ها بگريختند و بي تاب دريا
- آغوش منتظر خويشاوند -
بر سينه ي دشت ها تاختند
و دريا ها آغوش گشودند
و در نهمين روز خلقت
نخستين رود به كناره ي اقيانوس تنها رسيد
و اقيانوس - كه از آغاز ازل ، در حفره ي عميقش دامن كشيده بود -
چند گامي ، از ساحل خويش ، به استقبال بيرون آمدن رود
و رود ، آرام و خاموش
خود را
-  به تسليم و نياز -
پهن گسترد
و پيشاني نوازش خواه خويش را پيش آورد
و بر آن بوسه زد
« و اين نخستين بوسه بود »

|+| يادگاري از منتظر در تاريخ جمعه 3 آبان1387 ساعت 6:33 بعد از ظهر |
 خدای مهربانم
 
 
 
 
 
 
 
خدای مهربان من !
برایت نامه ای از جنس دل تنگ خود می نویسم .
کلام نورانی تو را از چشمه روشنت ، قرآن ، خواندم .
و اکنون حرفها با بغضم در گلو مانده .
چه بگویم ؟ می دانی ؟ واژه ها یاریم نمی کنند .
خدایا ! گفته اند :« آن هایی که در زمان آینده زندگی می کنند با ایمان ترین انسانهایند ».
خدای من ! ما را می گویند ؟
ما که این همه در حق همه ظلم می کنیم و پا بر حق می گذاریم و جلوی مهر بی حد تو نامهربانیم .
ما که هیچ توجه نداریم که چقدر کوله بار گناهانمان سنگین شده و پاک فراموش کرده ایم  تنها ، مسافرانی هستیم در این دنیا ، و مقصد ، سرای آرامش است ، البته اگر مومن باشیم . ما که دلمان را غبار بی عدالتی گرفته .
خدای من ! اینقدر خودمان را گرفتار دنیا کرده ایم و اینقدر خود را در بند دنیا زنجیر کرده ایم که یادمان رفته روزی خواهیم رفت .
کلام نافذ تو را اگر هم بخوانیم توجهی نمی کنیم به آن . دیگر تفکر کردن درباره آنها که بماند . وای بر ما و حال بد ما .....
خدایا ! این که از عذاب و قهر تو نمی ترسيم شجاعت نیست و من خوب می دانم . اما چرا نادیده می گیريم سخنانت را ؟ فکر می کنم بیش از حد در گرداب دنیا دست و پا میزنیم و طولی نخواهد کشید که غرق شویم . ببخشمان که خوبی های تو را نادیده می گیریم . زیرا که نادانیم و تنها پس از مرگ آگاه و هوشیار خواهیم شد .
دیگر بغضم می ترکد و ناتوان میشوم از گفتن ، اما تو حرف دلم را می شنوی .
می ترسم از خشم تو . تو که اینقدر لطیف و مهربانی ، چگونه خشمگین می شوی؟
اما در این مهمانی زیبای تو می دانم که کوچکترین چیزی از نظر تو پنهان نیست و این تویی که همیشه به من آرامش عطا می کنی . با نام و یاد تو قلبم آرام میگیرد . این روز ها بیشتر به یاد مرگ هستم .
خدای عزیز ما ! یاریمان ده که قبل از آن که مرگ ما فرا رسد از خواب غفلتمان بیدار شویم و مومن به تو باشیم و سبک و در کمال آرامش و با قلبی صاف و آرام به سوی تو بیاییم . یاریمان ده تا کلام زیبای تو را درک کنیم و به کار بندیم در زندگیمان .
این روزها دلمان هوای عطر باران دارد .
بریز بر سرمان باران رحمتت را .
دستمان را بگیر ای پروردگار بسیار بخشاینده ي ما ..... 
 
 
 
 
 
|+| يادگاري از منتظر در تاريخ چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 0:16 قبل از ظهر |